عنوان کتاب:
تنها به بهشت نمی روم
پایه های پنجم و ششم دبستان
توضیحات:
رهاد
و راحیل خواهر و برادر نوجوانی هستند که رفتن به سفر اربعین آرزویشان شده است. حتی
این بار که خانوادگی به قصد این سفر از خانه خارج شدهاند هم آنقدر اتفاقات و
مشکلات مخلف سر راهشان سبز میشود که نمیدانند آخر به آرزویشان میرسند یا همچنان
باید منتظر سالهای بعد باشند. با این حال چون به مادربزرگ قول داده بودند که
خاطرات این سفر را بنویسند، از همان قدمهای اول شروع به نوشتن خاطراتشان کردند.
بیایید کمی به دفتر آنها سرک بکشیم! البته با کسب اجازه از این خواهر و
برادر!رهاد: طرفداران عزیزم اگر شما مادربزرگی مثل «عزیز» من ندارید که با شما
زندگی کند، هرگز موهای خواهرتان را با گواش قرمز، رنگی نکنید. چون پدرتان سر میرسد
و در اولین اقدام، موبایلتان را توقیف و شما را از تمام تفریحات موبایلی محروم میکند.راحیل:
از دست رهاد. دوست دارم همهی موهایش را از ته بکَنم. صورتش را با ماژیک سیاه، خطخطی
کنم. آن لباسهای آویزانش را با قیچی تکه تکه کنم. مامان هی میگوید:« مگه مسافر
کربلا نیستین؟ مهربونتر باشین.»